تبليغاتX
Set At Start Page

JavaScript Codes H فاطمه گوهری ناشناخته - ميراث رسول خدا و ارث در قرآن





ميراث رسول خدا و ارث در قرآن  

و ميراث پدرش را مطالبهنمود . ابوبکر حاضر نشد چيزي به عنوان ارث به آن حضرتبدهد . عذر آورد که پيمبران ارث نمي گذارند و اموالي که از آنان باقي بماند صدقه عمومي است . و در اين باره به حديثي استشهاد کرد که ناقلش خودش بود . گفت : از پدرت شنيدم که مي فرمود : ما ÷يمبران طلا و نقره و زمين و ملک و خانه به ارث نمي گذاريم بلکه ميراث ما ايمان و حکمت و دانش و شزيعت مي باشد . من در اين کار به دستور پيغمبر و به صلاح او کار مي کنم . ( 2 )
فاطمه زهرا (س) سخن ابوبکر را قبول نکرد و در رد او به آياتي از قرآن مجيد تمسک فرمود که بايد در اين قسمت ، بحث بيشتري انجام دهيم تا حق روشن گردد .


ارث در قرآن
قانون کلي ارث در قرآن کريم آمده است . خدا در قرآن مي فرمايد: خدا شما را درباره فرزندانتان سفارش مي کند ، پسر سهم دو دختر مي برد . ( 1)
آيه مذکور و ساير آياتي که در اصل تو ارث سهام وارثان نازل شده کليت دارند و شامل همه مردم مي باشند . پيمبران نيز مشمول همين آيات مي باشند . آنان نيز بر طبق اين نصوص کليه ، هم بايد از ارث گذاران ارث ببرند و هم اموالشان به وارثانشان برسد . به مقتضاي همين نصوص ، بايد کليه اموال و ماترک رسول خدا (ص) به ورثه اش منتقل شود . البته در کليت قانون تو ارث نبايدشک کرد ليکن بايد ديد آيا دليل قاطعي بر اينکه پيمبران از اين قانون کلي استثنا شده اند داريم يانه ؟




حديث ابوبکر

ابوبکر در مقابل حضرت زهرا مدعي بود که پ÷يمبران از قانون توارث خارج شده اند و ارث نمي گذارند . براي اثبات مدعاي خويش به حديثي تمسک نمود که راوي آن خودش بود و باعبارات مختلف در کتب نقل شده است .
ابوبکر به فاطمه گفت : من از رسول خدا شنيدم که مي فرمود : ما پيمبران طلا و نقره و زمينو خانه ارث نمي گذاريم .ارث ما ايمان و حکمت و دانش شريعت است . من به دستور رسولخدا عمل مي کنم و به صلاح او رفتار مي نمايم .




مخالفت قرآن

حديث ابوبکر با بعض آيات قرآن کريم که به الصراحه دلالت مي کنند که يمبران نيز مانند ساير مردم ارث مي گذارند مخالفت دارد . و بر طبق احاديث معصومين هر حديثي که مخالف قرآن باشد اعتبار ندارد و بايد به ديوار زده شود .
گفته اند : ممکن است ميراث حضرت زکريا علم و دانش باشد نه مال و ثروت . و از خدا خواسته که فرزندي بهوي عطا کند تاوارث علومش باشد و در راه ترويج دين کوشش کند . ليکن بااندک دقتي معلوم مي شود که احتمال مذکور قابل قبول نيست . زيرا اولا" : کلمه « يرث » در آيه ظهور دارد در ارث مالي ، وتا قرينه خلاف نباشد بايد به همين معنا حمل شود . و ثانيا" : اگر ميراث ، مالي باشد ترس حضرت زکريا وجه داشتاما اگر ميراث علمي باشد معناي آيه به هيچ وجهدرست نمي شود . زيرا اگر مراد کتابهاي علمي باشد برگشت اين معنا به همان ميراث مالي مي شود زيرا کتاب نيز از اموال محسوب مي شود و اگر گفته شود که حضرت زکريا از اين آيه جهت وحشت داشته که علوم و معارف و قوانين شريعت در دست عمو زادگانش بيفتد و سوء استفاده کنند ، ترس آن جناب کار بجايي نبوده است ، زيراوظيفه پيمبري آن حضرت اقتضا داشت که احکام و قوانين شريعت را در اختيار عموم ملت قرار دهد ،
عمو زادگانش نيز از اين حکم نبايد خارج باشند . تازه اگر فرزندي هم پيدا مي کرد باز هم ممکن بود عمو زادگانش نيز از دانستن قوانين شريعت سوء استفاده نمايند .
و اگر از اين جهت وحشت داشت که علوم و اسرار مخصوص نبوت در اختيار عموزادگانش بيفتد و از آن سوء استفاده نمايند باز هم ترس آن جناب بي وجه بود ، زيراعلوم مزبور در اختيار خودش بود و مي توانست عمو زادگانش را بر آن اسرار واقف نسازد . و مي دانست که خداوند متعال هم علوم و اسرار نبوت را در اختيار افراد شرير و ناصالح قرار نخواهد داد . پس به هر حال ، ترس آن ناب وجهي نداشت .
ممکن است کسي بگويد : حضرت زکريا از يان جهت بيم داشت که عمو زادگانش که شرور و دشمن دين و ديانت بودند بعد از او در صدد تخريب ديانت بر آيند و زحماتش را به هدر دهند . بدين جهت از خداخواست که فرزندي به وي عطا کند که به مقام نبوت برسد و در راه ترويج خدا پرستي کوشش کند . بنابريان ميراث در آيه حمل مي شود بر ميراث علم و حکمت و نه مال و ثروت .
ليکن احتمال مذکور نيز از اشکال الي نيست ، زيرا حضرت زکريا مي دانست که خداوند حکيم هيچگاهزمين را از وجود پيغمبر ياامام خالي نمي گذارد . پس نمي توان گفت که حضرت زکريا از اين جهت مي ترسيد که خداوند متعال دين و شريعتش را بي حامي دين باشد و حامي دين باشد نبايد بگويد خدايا به من فرزندي بده که ميراثم را ببرد و او را شايسته و صالح قرار بده ، بلکه بايد بگويد : پروردگارا مي ترسم بعدد از من اساس ديانت متزلزل گردد تقاضا ي کنم بعد از من براي حمايت از دين پيغمبري را مبعوث کني ، دوست دارم از اولاد من باشد ، به من فرزندي عطا کن که پيغمبر شود . به علاوه اگر ميراث علم و نبوت مراد باشد جمله « رب واجعله رضيا » وجه ندارد . زيرا حضرت زکريا مي دانست که خداوند حکيم هرگز افراد ناصالح و بي اهليت را براي نبوت انتاب نخواهد کرد ، ديگر وجه نداشت که بگويد : خدا پيغمبر بعد از من را فرد پسنديده اي قرار بده .
از سخنان گذشته روشن شد که ارث يحيي از حضرت زکريا ارث مالي بوده است . و آيه مذکور به خوبي دلالت مي کند که پيمبران نيز مانند سارمردم ارث مي برد وارث مي گذارند . بنابراين ، حديث ابوبکر راچون مخالف رآن است بايد رد کرد . زيرا بر طبق موازين حديث شناسي هر حديثي که بر خلاف نص قرآن باشد قابل قبئل نبوده بايد به ديوار زده شود .
به همين جهت حضرت زهرا(س) حکم و قوانين شريعت و درس حديث شناسي و تفسير قرآن را از زبان پدر بزرگوارش رسول خدا و شوهرش علي مرتضي فرا گرفته بود .


اشکال ديگر
اگر حديث ابوبکر صحيح بود بايد نسبت به کلايه اموال رسول خدا عموميت داشته باشد . بنابر اين بايد وارثانش از کليه اموال حتي لباس و زرهو شمشير و حيوانات سواري و دوشيدني و اثاث خانه محروم شوند و همه آنها جزء بيت المال عمومي شود . در صورتي که به گاهي تاريخ ، رسولخدااز اينقبيل اموال داشته و به وارثانش رسيده است و در هيچ تاريخي ننوشته اند که ابوبکر لباس ها و شمشير و زره وفرش و ظوف رسول خدارا به عنوان اموال عمومي ضبط نموده باشد . بلکه چنانکه قبلا" ملاحظه فرموديد حجره هاي آن حضرت در تصرف همسرانش باقي ماند و اموال ديگرش در بين ورثهتقسيم شد . و خود اين موضوع نيز يکي از شواهد ضعف حديث ابوبکر به شمار مي ود . معلوم مي شود که خودش نيز بدان حدث عقيده نداشته است .اگر حديث درست بود تفکيک بين اموال وجهي نداشت.
ابوبکر که مدعي بود رسولخدافرمود : من ارث نمي گذارم و اموالم صدقه است، و بدين بهانه دختر عزيز پيغمبر و بانوي نمونه اسلام را آزرده خاطر نمود ، پس چرا حجرات رسول خدا راازدستزنهايش نگرفت ؟ و چرا ساير اموال رامطالبه نکرد ؟ . اشکال ديگر
اگر اين مطلب درست بود که پيمبران ارث نمي گذارند ، جا داشت پيامبر اکرم اين مطلب را به حضرت زهرا و علي بن ابي طالب (ع) گوشزد مي کرد که اموال و ما ترک من جزء صدات عمومي است و به عنوان ارث به شما نمي رسد مبادا بعد از من مطالبه ارث کنيد و اسباب اختلاف و نزاعفراهم سازيد . آيا رسولخدا نمي دانست که وارثانش بر طبق قوانين کلي ارث و رفتار عموم مردم در صد تقسيم اموال بر مي آيند و بين آنان و خليفه وقت کشمکش و نزاع به وقوع خواهد پيوست ؟! يا مي دانست ليکن در تبليغ احکام کوتاهي کرد ؟ ! ما که نمي توانيم چنين موضوعي راباور کنيم .
گفته اند : لازم نيست رسولخدااين مطلب زا به وارثانش تذکر داده باشد بلکه همين قدر کافي بود که حکم مسأله رادر اختيار ابوبکر که امتم مسلمانان بود قرار دهد ، خليفه است که بايد احکام خدا رااجراکند پيغمبر م مطلب رابه اوتذکر داده بود . ليکن اين مطلب درست نيست ، زيرا اولا" ابوبکر در زمان رسول خدا به عنوان خليفه تعيين نشده بود تا گفته شود پيغمبر دستورات لازم را به او داده بود .
و ثانيا" موضوع ميراث در مرتبه اول به وارثان آن حضرت ارتباط داشت ، آنان بايد وظيفه خويش را بدانند تا بر خلاف حق مطالبه ارث نکنند و اساب جدايي و اختلاف را فراهم نسازند .
آيا مي توانگفت : علي بن ابي طالب (ع) کهگنجينه علوم نبوت بود و فاطمه ( س) که تربيت شده خانه نبوتو ولايت بود از يک چنين مسأله مهمي که مربوط به خودشان بود بي اطلاع بودند ول ابوبکر که از مسائل عادي و ابتدايي اسلام اطلاع نداشت حکم آن را مي دانست ؟!.
آيا مي توان گفت : فاطمه زهرا حکم مسأله را مي دانسته ليکن با آن مقام عصمت و طهارتي که داشت بر خلاف دستور پدر بزرگوارش از ابوبکر مطالبه ارث نمود ؟ .
آيا مي توان درباره علي بن ابي طالب (ع) گفت : مسپدله را مي دانست ليکن با آن مقام زهد و تقوا و عصمت و طهارت و علاقه مفرطي که به اجراي قوانين الهي داشت به بانوي عزيزش اجازه دهد که بر خلاف نص پيغمبر اسلام مطالبه ارث کند و براي احقاق حق خودش آن خطبه مفصل رادر ملاء عام ايراد کند ؟! .
گمان نمي کنم هيچ شخص باانصافي بتواند اينگونه مطالب را باور کند .


اشکال ديگر
ابوبکر به هنگام وفات وصيت کرد او رادر حجحره رسولخدا دفن کنند ، و در اين موضوعاز دخترش عايشه اجازه گرفت . اگر به حديث عدم توريث انبياء عقيده داشت بايد حجره را مال عموم مسلمانان بداند و از آنان کسب اجازهکنند !! .



يک تذکر

اموالي که در تصرف رسول خدا بود دو نوع بود :
نوع اول : اموالي که به عموم ملت تعلق داشت و از اموال عمومي و بيتالمالمسلمين محسوب مي شد . رسول خدابه اعتبار اينکه حاکم مسلمانان بود در اينگونه اموال تصرف مي نمود و در مصارف عامه صرف مي کرد . در جاي خود به اثبات رسيده که اينگونه اموال به مقام و منصب حکومت شرعي تعلق دارد و قانون توارث در آنها جاري نيست بلکه بعد از مرگ حاکم شرع به جانشينش منتقل خواهد شد .
نوع دوم : اموال شخصي رسول خدا: پيغمبر اکرم به اعتبار اينکه فردي از افراد مدم بود حق مالکيت داشت . اموالي کهاز راه کسب و کار وهر طريق مشروع ديگر در دستش وافع مي شد ملک شخصي آن جناب مي شد و کليه احکام ملک حتي قانون توارث بر آن مرتب مي شد . رسول خدا بدون ترديد از اينگونه اموال داشته است . بعضي از آنها از راه سهمي که آن حضرت در غنائم داشت نصيبش مي شد . در اينگونه اموال حکم رسوولخدا با ساير مسلمين يکسان بود . و کليه احکام حتي قانون توارث بر آنها مرتب مي شد ، در اين قبيل اموال بود که حضرت زهرا (س) مطالبه ارث مي کرد .
ابن ابي الحديد مي نويسد : فاطمه کسي را نزد ابوبکر فرستاد و پيغامداد : آيا تو وارث رسول خدا هستييا اهلش ؟ پاسخ داد : اهلش . فرمود : پس سهم رسول خدا چه شد ؟ . (1)
در اين قبيل اموال ، رسول خدابا ابوبکر فرقي نداشت. ابوبکر با اينکه خودشدرا خليفه پيغمبر مي دانست در اموال شخصي خودش تصرف مي کرد و آنها را بعد ا خودش ملک وارثانش مي دانست . بايد اموال شخصي رسوب خدا را نيز ملک وارثانش بداند . به همين جهت حضرت فاطمه به ابوبکر مي فرمود : آيا دختران تو از تو ارث مي برند، ولي دختران رسول خدا نبايد از پدرشان ارث ببرند ؟ ابوبکر پاسخ داد : آري چنين است . (1)


پايان





برگرفته از کتاب بانوي نمونه اسلام
مؤلف : ابراهيم اميني

نوشته شده توسط : مرتضی فروتن تنها| | | [+] | موضوع: |









نام :
ایمیل :
متن پیام :
عضویت در گروه جونای بیرجند